مقالات فارسی مختلف · دسامبر 26, 2023 0

مقاله در مورد داستان خلقت بر حكمت 122 ص 💯

مقاله در مورد داستان خلقت بر حكمت 122 ص

 

مقاله در مورد داستان خلقت بر حكمت 122 ص ,داستان خلقت بر حكمت 122 ص, مقاله در مورد داستان خلقت بر حكمت 122 ص ,داستان,خلقت,بر,حكمت,122,ص,,مقاله,مورد,داستان,خلقت,حكمت

 

مقاله در مورد داستان خلقت بر حكمت 122 ص

-مقاله-در-مورد-داستان-خلقت-بر-حكمت-122-صلینک و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل :  word (..doc) ( قابل ويرايش و آماده پرينت )
تعداد صفحه : 124 صفحه

 قسمتی از متن word (..doc) : 
 

‏2
‏مقدمــــه
‏هر موجودي در جهان ابتدائي دارد و انتهايي ، تولدي و موتي ، رشد و كمالي و بهاري . وقتي بهار مي شود ، گويا كه زمستان نبوده است ، گويا كه آن همه شبهاي تيره و سرد و يلدائي ، جان بوستانها از سموم نفس زمستان نيفسرده است و خون حيات و زندگي در ناي خشك ساقه ها از جريان باز نايستاده است .
‏وقتي بهار مي شود و زمزمة خيال انگيز جويباران كه در تمامي زمستان تيره وسرد يخ بسته بودند ، دوباره به گرماي آفتابي مهربان در عمق دره هاي كوهساران طنين مي اندازد .و ساقة ظريف و معطر پونه ها را مي شويد ،گويا كه هرگز زمستاني را از سر نگذارنده است.
‏زمين مرده دوباره جان تازه مي يابد .پرندگان مهاجر باز مي گردند ،چلچله ها كه پيك فصل رويش و زندگي هستند دوباره باز ميگردند ،تالابها از غريو شوق پرندگان سرشار از عطر زندگي مي شود.دانه ها به ياري باران و آفتاب بهاري در دل خاكها جوانه ميزنند ، باغستانهاي عريان كه در امواج بادهاي سرد زمستان ميلرزيدند ، لباس طراوت مي پوشند . در باغ هاي زمستان زده ، شقايق ها مي رويند و لاله ها مي شكوفند . چمن هاي پژمرده سبز دوباره مي آرايد . ديگر فرياد زندگي وغريو حيات و آواي شادمانة بودن وزيستن و باليدن است كه از هر وجودي بر مي خيزد .
‏ايمان و اعتقاد هم بهاري دارد . صراط مستقيم حق نيز در جريان حيات زندگي فرزندان آدم با افت و خيزهائي كه جوامع بدست خويش بوجود مي آورند از اين قاعده مستثني نيست . در نظام عالم ،اگر خورشيدي هست . اگر كوكبي رخشان طلوع مي كند ، در كنارش شبي است و سياهي و ظلمتي و اگر فرشته اي مي باشد ديوي ، عفريتي و تبهكاري نيز روياروي آن خواهد بود . هيچ نجابتي نيست كه اسير نانجيبي نشده باشد و هيچ رفعتي نيست كه در كرانه هاي خويش دچار حضيضي نشده باشد . اگر موسي هست فرعوني هم قد مي افرازد . اگر هابيلي ، قابيلي رويارويش مي ايستد . اگر ابراهيمي ظهور ميكند ، نمرودي هم جرثومة كفر و ضلا لت زمان مي باشد .
‏2
‏مقدمــــه
‏هر موجودي در جهان ابتدائي دارد و انتهايي ، تولدي و موتي ، رشد و كمالي و بهاري . وقتي بهار مي شود ، گويا كه زمستان نبوده است ، گويا كه آن همه شبهاي تيره و سرد و يلدائي ، جان بوستانها از سموم نفس زمستان نيفسرده است و خون حيات و زندگي در ناي خشك ساقه ها از جريان باز نايستاده است .
‏وقتي بهار مي شود و زمزمة خيال انگيز جويباران كه در تمامي زمستان تيره وسرد يخ بسته بودند ، دوباره به گرماي آفتابي مهربان در عمق دره هاي كوهساران طنين مي اندازد .و ساقة ظريف و معطر پونه ها را مي شويد ،گويا كه هرگز زمستاني را از سر نگذارنده است.
‏زمين مرده دوباره جان تازه مي يابد .پرندگان مهاجر باز مي گردند ،چلچله ها كه پيك فصل رويش و زندگي هستند دوباره باز ميگردند ،تالابها از غريو شوق پرندگان سرشار از عطر زندگي مي شود.دانه ها به ياري باران و آفتاب بهاري در دل خاكها جوانه ميزنند ، باغستانهاي عريان كه در امواج بادهاي سرد زمستان ميلرزيدند ، لباس طراوت مي پوشند . در باغ هاي زمستان زده ، شقايق ها مي رويند و لاله ها مي شكوفند . چمن هاي پژمرده سبز دوباره مي آرايد . ديگر فرياد زندگي وغريو حيات و آواي شادمانة بودن وزيستن و باليدن است كه از هر وجودي بر مي خيزد .
‏ايمان و اعتقاد هم بهاري دارد . صراط مستقيم حق نيز در جريان حيات زندگي فرزندان آدم با افت و خيزهائي كه جوامع بدست خويش بوجود مي آورند از اين قاعده مستثني نيست . در نظام عالم ،اگر خورشيدي هست . اگر كوكبي رخشان طلوع مي كند ، در كنارش شبي است و سياهي و ظلمتي و اگر فرشته اي مي باشد ديوي ، عفريتي و تبهكاري نيز روياروي آن خواهد بود . هيچ نجابتي نيست كه اسير نانجيبي نشده باشد و هيچ رفعتي نيست كه در كرانه هاي خويش دچار حضيضي نشده باشد . اگر موسي هست فرعوني هم قد مي افرازد . اگر هابيلي ، قابيلي رويارويش مي ايستد . اگر ابراهيمي ظهور ميكند ، نمرودي هم جرثومة كفر و ضلا لت زمان مي باشد .
‏2
‏مقدمــــه
‏هر موجودي در جهان ابتدائي دارد و انتهايي ، تولدي و موتي ، رشد و كمالي و بهاري . وقتي بهار مي شود ، گويا كه زمستان نبوده است ، گويا كه آن همه شبهاي تيره و سرد و يلدائي ، جان بوستانها از سموم نفس زمستان نيفسرده است و خون حيات و زندگي در ناي خشك ساقه ها از جريان باز نايستاده است .
‏وقتي بهار مي شود و زمزمة خيال انگيز جويباران كه در تمامي زمستان تيره وسرد يخ بسته بودند ، دوباره به گرماي آفتابي مهربان در عمق دره هاي كوهساران طنين مي اندازد .و ساقة ظريف و معطر پونه ها را مي شويد ،گويا كه هرگز زمستاني را از سر نگذارنده است.
‏زمين مرده دوباره جان تازه مي يابد .پرندگان مهاجر باز مي گردند ،چلچله ها كه پيك فصل رويش و زندگي هستند دوباره باز ميگردند ،تالابها از غريو شوق پرندگان سرشار از عطر زندگي مي شود.دانه ها به ياري باران و آفتاب بهاري در دل خاكها جوانه ميزنند ، باغستانهاي عريان كه در امواج بادهاي سرد زمستان ميلرزيدند ، لباس طراوت مي پوشند . در باغ هاي زمستان زده ، شقايق ها مي رويند و لاله ها مي شكوفند . چمن هاي پژمرده سبز دوباره مي آرايد . ديگر فرياد زندگي وغريو حيات و آواي شادمانة بودن وزيستن و باليدن است كه از هر وجودي بر مي خيزد .
‏ايمان و اعتقاد هم بهاري دارد . صراط مستقيم حق نيز در جريان حيات زندگي فرزندان آدم با افت و خيزهائي كه جوامع بدست خويش بوجود مي آورند از اين قاعده مستثني نيست . در نظام عالم ،اگر خورشيدي هست . اگر كوكبي رخشان طلوع مي كند ، در كنارش شبي است و سياهي و ظلمتي و اگر فرشته اي مي باشد ديوي ، عفريتي و تبهكاري نيز روياروي آن خواهد بود . هيچ نجابتي نيست كه اسير نانجيبي نشده باشد و هيچ رفعتي نيست كه در كرانه هاي خويش دچار حضيضي نشده باشد . اگر موسي هست فرعوني هم قد مي افرازد . اگر هابيلي ، قابيلي رويارويش مي ايستد . اگر ابراهيمي ظهور ميكند ، نمرودي هم جرثومة كفر و ضلا لت زمان مي باشد .
‏2
‏مقدمــــه
‏هر موجودي در جهان ابتدائي دارد و انتهايي ، تولدي و موتي ، رشد و كمالي و بهاري . وقتي بهار مي شود ، گويا كه زمستان نبوده است ، گويا كه آن همه شبهاي تيره و سرد و يلدائي ، جان بوستانها از سموم نفس زمستان نيفسرده است و خون حيات و زندگي در ناي خشك ساقه ها از جريان باز نايستاده است .
‏وقتي بهار مي شود و زمزمة خيال انگيز جويباران كه در تمامي زمستان تيره وسرد يخ بسته بودند ، دوباره به گرماي آفتابي مهربان در عمق دره هاي كوهساران طنين مي اندازد .و ساقة ظريف و معطر پونه ها را مي شويد ،گويا كه هرگز زمستاني را از سر نگذارنده است.
‏زمين مرده دوباره جان تازه مي يابد .پرندگان مهاجر باز مي گردند ،چلچله ها كه پيك فصل رويش و زندگي هستند دوباره باز ميگردند ،تالابها از غريو شوق پرندگان سرشار از عطر زندگي مي شود.دانه ها به ياري باران و آفتاب بهاري در دل خاكها جوانه ميزنند ، باغستانهاي عريان كه در امواج بادهاي سرد زمستان ميلرزيدند ، لباس طراوت مي پوشند . در باغ هاي زمستان زده ، شقايق ها مي رويند و لاله ها مي شكوفند . چمن هاي پژمرده سبز دوباره مي آرايد . ديگر فرياد زندگي وغريو حيات و آواي شادمانة بودن وزيستن و باليدن است كه از هر وجودي بر مي خيزد .
‏ايمان و اعتقاد هم بهاري دارد . صراط مستقيم حق نيز در جريان حيات زندگي فرزندان آدم با افت و خيزهائي كه جوامع بدست خويش بوجود مي آورند از اين قاعده مستثني نيست . در نظام عالم ،اگر خورشيدي هست . اگر كوكبي رخشان طلوع مي كند ، در كنارش شبي است و سياهي و ظلمتي و اگر فرشته اي مي باشد ديوي ، عفريتي و تبهكاري نيز روياروي آن خواهد بود . هيچ نجابتي نيست كه اسير نانجيبي نشده باشد و هيچ رفعتي نيست كه در كرانه هاي خويش دچار حضيضي نشده باشد . اگر موسي هست فرعوني هم قد مي افرازد . اگر هابيلي ، قابيلي رويارويش مي ايستد . اگر ابراهيمي ظهور ميكند ، نمرودي هم جرثومة كفر و ضلا لت زمان مي باشد .

 

 فایل

✔️  بهترین کیفیت 💯 از 💯
✔️  پشتیبانی 24 ساعته
✔️  مناسب ترین قیمت

◀️  فروشگاه فایل سیدا

 

دانلود مقاله در مورد داستان خلقت بر حكمت 122 ص